قلم
درود بر او:
"سرد است،
توام حس می کنی؟"
در یک اتاق تماماُ سفید،
هر کس دیگری هم غیر از تو سردش بود..
#
انگار پدر بر عکس همیشه حرفش درست از آب در آمد!
داشتی با لباس سفید از خانه می رفتی..
#
"سرد است،
توام حس می کنی؟"
آخر تنها دل گرمی من چادر سیاه تو بود..
یاعلی
10 دی 91
ما را در سایت دل نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16
"آقاببخشید
آقااااا.."
#
بینی پهن شده ام روی شیشه،
برق کفش های عروسکی؛
آب از دهانم..
#
"آقا ببخشید، شما کفش نسیه هم می فروشید؟"
قلم
19 اسفند 91
ما را در سایت دل نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16
صبح ها
آرام می نشینم
عینک می زنم
می نویسم می نویسم،
وپاکت می کنم..
#
شب ها
می نشینم،
عینک می زنم
و مشغول خواندن روز-نامه هایم می شوم..
#
سال هاست که من خندانم،
و نمی دانم چرا خبرها همیشه همان است که من دلم می خواهد..
"قلم"
20 اسفند 91
ما را در سایت دل نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11
ما را در سایت دل نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19